هنر خویشتنداری استراتژیک: چه زمانی مقاومت کنیم و کی تسلیم لذتها شویم؟
ما هر روز با وسوسهها و خواستههای بیشماری روبهرو میشویم: مثلا دلمان میخواهد قسمت بعدی سریال را ببینیم، یک گجت جدید از اینترنت بخریم یا آن تکه کیک شکلاتی خوشمزه را قورت دهیم!
اما آیا مقاومت در برابر تکتک این خواستهها (یا دستکم بیشتر آنها) نشانه ارادهی بالا و خویشتنداری ماست؟ آیا این کار در درازمدت ما را شادتر میکند؟ و یا وقتی به بعضی از این هوسها تن میدهیم، در کنترل خودمان شکست خوردهایم؟
طی یک دههی گذشته، پژوهشهای متعددی روی این موضوع انجام شده و جمعبندی آنها یک چیز بوده:
افرادی که معمولاً خویشتنداری بالایی دارند در مقاومت در برابر هوسها قویتر از دیگران نیستند، آنها ضمنا با محرکهای کمتری هم مواجه نمیشوند. اما تفاوتشان در این است که خواستههایی را در درون خود حس میکنند که تضاد کمتری با اهداف و مسیر زندگیشان دارد.
احتمالا توضیحات بخش آخر چندان گرهگشا نبوده، پس اجازه دهید بیشتر توضیح دهیم:
یک مطالعهی جدید نشان داده افرادی که به طور کلی خویشتنداری خوبی دارند، لزوماً بیشتر از بقیه در برابر «همهی» خواستههایشان مقاومت نمیکنند، بلکه آنها بیشتر در برابر هوسهایی مقاومت میکنند که تضاد شدیدی با اهداف اصلیشان دارد.
این پژوهش نشان میدهد که بهترین راه برای داشتن خویشتنداری این است که استراتژیک عمل کنیم.
به این معنی که تن دادن به خواستهای که با اهدافتان تداخلی ندارد، ایرادی بزرگی ندارد. چنین لذتجوییهایی شما را از مسیر اصلیتان پرتاب نمیکنند و اتفاقاً میتوانند باعث شادی شوند! (البته در این مورد توجه کنید منظورمان این نیست که نتیجهی لذتجوییمان آسیب به جسم و روحمان باشد).
در این مطالعه، کسانی که از «مقاومت استراتژیک» استفاده میکردند، بسیار شادتر از افرادی بودند که بدون فکر و حسابوکتاب به مقاومت خشک و خالی در برابر تمام هوسها میپرداختند و یا در سمت دیگر تسلیم تمام خواستهها و هوسهایشان میشدند.
برای مثال دورهمی و تا دیروقت بیدار ماندن در شبِ قبل از یک امتحان مهم ایده بسیار بدی است، اما انجام همین کار در شب بعد از امتحان، در درازمدت با مشکل مواجه نخواهد شد (به شرطی که البته هر شب انجامش ندهید!).
این یافته به این معناست که میتوانید سختگیری کمالگرایانه را کنار بگذارید: وقتی خواستهای با اهداف بلندمدت شما در تضاد شدیدی نیست، کمی به خودتان استراحت دهید و از آن لذت ببرید.
حتی ناپرهیزیهای گاهبهگاهِ وسوسههای متناقض هم شما را از رسیدن به اهداف بلندمدتتان باز نمیدارند.
وقتی به جای کمالگراییِ مطلق، به دنبال پیشرفت مداوم باشید، کمتر پیش میآید که لغزشهای کوچک را به عنوان یک شکست تمامعیار تلقی کنید؛ آنها صرفاً دستاندازهای کوچکی در یک جاده طولانی هستند.
داشتن خویشتنداری بالا به معنای محدود کردنِ خشک و بیروح نیست، بلکه نوعی هنر حفظ انعطافپذیری است: اینکه هوشمندانه درک کنید چه زمانی باید محکم بایستید و چه زمانی میتوانید رها کنید و تسلیم لذتها شوید.
